اختصاصی نما:

تو چه كرده ای كه عمری ز پی ات دویده ام من

چشم های ام در حسرت نگاه تو و اسیر مدارهای مشرق پیما، لرزید! گفتم نكند قهر كرده باشی و حالا حالا ها خیال آشتی ات نباشد...
از همان آخرین باری که مامان را دعوت کردی دل ام شکست! همان باری که مامان برای اولین بار بی من! آمد دیدنت و من اشک هایش را ته دل ام خوب حس کردم! حواسم بود که تاوان یک گناه مانع آمدن ام شد، اما...با همۀ این ها دل ام شکست! تا همین آخری ها که دو تا دوست ام را دعوت کردی بی من! و من چشم های ام در حسرت نگاه تو و اسیر مدارهای مشرق پیما، لرزید! گفتم نکند قهر کرده باشی و حالا حالا ها خیال آشتی ات نباشد... ترسیدم... با دوست ها که خداحافظی کردم، دل ام پر بود و تنگ... تا اینکه اس ام اس زدی!! می دانم تو زدی، هر چند از دست یک دوست عزیز! " گوشی رو بردارید خانم... امام رضا منتظره! دل ام لرزید، حتی دست هام! نمی خواستم بردارم، چرایش را نپرس! اما گوشی را برداشتم بی هیچ حرفی! می دانستم پشت خطی... صدای نفس هات را می شنیدم! حتی صدای صلوات های صحن ات را... و حتی تر! صدای سکوتت را! من هم حرف نزدم! خواستم شکوه کنم، اما نشد! صدا نداشتم!! حتماً از اشک هام همۀ گله ها را دیدی! حتماً دیدی که چطور دل ام آتش بود، بی یاوری که گلستان اش کند... حتماً دیدی!

تمام آرزوی این روزهام یک شب مهمانی شماست آقا...





ثبت: ۱۳۹۸/۱۱/۴