اختصاصی نما/ دلنوشته

و تویى كه نادیده می گیری لغزش ام را...

خوب می دانم كه بد كرده ام، نه بر تو كه بر خود، كه دور مانده ام از دوستان ات و دور نمانده ام از نگاه ات، كه شرمگین ام و مهربانی و نگاه ام به زیر است و نگاه ات به زیر و بالای سرِ من!
وَاَنْتَ مُقیلُ عَثْرَتى وَلَوْلا سَتْرُکَ اِیّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحینَ

وَاَنْتَ مُؤَیِّدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى وَلَوْلا نَصْرُکَ اِیّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبینَ

یا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَةِ فَاَوْلِیآئُهُ بِعِزِّهِ یَعْتَزُّونَ

یا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُکُ نیرَ الْمَذَلَّةِ عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ

یَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْیُنِ وَما تُخْفِى الصُّدُورُ وَ غَیْبَ ما تَاْتى بِهِ الاَْزْمِنَةُ وَالدُّهُورُ.


و تویى نادیده گیر لغزش ام و اگر پرده پوشى تو نبود مسلما مـن از رسـواشـدگـان بودم و تویى که به یارى خود مرا بر دشمنان ام یارى دهى و اگر نبود یارى تو من مغلوب شده بودم اى که مخصوص کرده خود را به بلندى و برترى و دوستان اش بوسیله عزت او عزت یابند اى که پادشاهان در برابرش طوق خوارى بـه گردن گذارند و آنها از سَطَوَتَش ترسانند مى داند حرکت (یا خیانت ) چشمها و آنچه را سینه ها پنهان کنند و حوادثى که در کمون زمانها و روزگارها است.

می گویند که پرده پوشی و شنیده ام که هر عیبی را پرده بر سرش می گذاری و دیده ام که رسوا نمی کنی... می دانم که دیده ای هر چه کرده ام حتی در خفا، می دانم شنیده ای هر چه گفته ام حتی در دل! و شنیده های َم راجع به تو، گستاخ تَرَم کرده اند در اصرار بر گناه!

خوب می دانم که بد کرده ام، نه بر تو که بر خود، که دور مانده ام از دوستان ات و دور نمانده ام از نگاه ات، که شرمگین ام و مهربانی و نگاه ام به زیر است و نگاه ات به زیر و بالای سرِ من!

تو می پوشانی و من آشکار... اصرار و اصرار و اصرار... تو دست تکان می دهی بر تنهایی ام و من در مسیر دیگری در جست و جوی تو...

می دانم که تبانی کرده ای با این فرشتۀ چپ نشین که نبیند آن چه را که نباید! می دانم که بخشیده ای بی حساب و باز خواهی بخشید از همان جا که گمان نمی کنم...

فقط شکرگزارم... همین!
ثبت: ۱۳۹۸/۱۱/۸