نسخه چاپی

دلنوشته

در گیر و دار امكان...

عکس خبري -در گير و دار امکان...

كاش وقت رفتن، جاده را هم با خود می بردی.راهی نمی گذاشتی.من همان جا می ماندم.سر ِ بی راه ترین قرار دنیا. ازل ِ دوباره!

مصطفی پاک نهاد- راه برگشت هميشه هم اندازه ی جاده ی رفتن نيست.گاهی كش می آيد.سرازير شدن گاهی سخت تر از بالارفتن است.برگشتن گاهی جان دادن است.نفس بريدن دارد؛ از پا افتادن...

سخت است مسيری را كه تنها نرفته ای،تنها برگردی.مواجهه ی انفرادی با جمعيت ِخاطرات ِ منتظر! همه ی خوشی های رفتن،می شود موانع برگشت.نرمی ها،زمخت می شوند.گير می كنی به شاخه ها.به چاله ها می افتی.زخمی می شوی.ترك می خوری.كم می شوی.كوتاه می آيی.خراب...!
قامت رفتنت لابه لای مسير برگشت،تقسيم می شود.هر جاخنده ای بوده،تكه ای از لبت جا می ماند.هر جا دستی،بندی از انگشتت. هر جا نگاهی،قطره ای از چشمت...كوتاه می آيی.كم می شوی...

*

می خواستم بگويم كاش وقت رفتن، جاده را هم با خود می بردی.راهی نمی گذاشتی.من همان جا می ماندم.سر ِ بي راه ترين قرار دنيا. ازل ِ دوباره!

خدا را چه ديدی، شايد روزی راهت به قرار مان می افتاد.
ثبت: ۱۳۹۸/۱۱/۲۸

نظرات کاربران
نام :
پست الکترونیک:
نظر شما:
کد امنیتی:
Captcha