نسخه چاپی

اختصاصی نما/ دلنوشته

اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست...

عکس خبري - اگر تنها ترين تنها شوم باز خدا هست...

با یك دنیا امید پا در طبقۀ جدید زندگیت بگذاری و امیدوار به تازگی اش باشی و بعد ببینی كه طعم این روزهای تازه حتی تلخ تر از روزهای تكراری گذشته بوده! همان روزهای تكراری كه آدم هایش حداقل به اندازۀ درك تو بزرگ بودند...

مصطفی پاک نهاد-چقدر احساس تنهایی کردن درد دارد! این که با کلی خوشحالی قدم در جامعۀ کاری بگذاری و رویاهای کودکیت را هم، همراهت کنی تا مبادا جا بمانند و بمانی بی رویا! آن وقت بیایی و ببینی تمام رویاهایت، رویا! بوده و دیگر از آن آدم های خوب دنیای کودکی کسی دور و برت نیست. آدم هایی را ببینی که خیلی دورند از آدم های دنیای تو! کسانی که راحت می گذرند از کنار آدم هایی که تو بزرگ شان می خواندی تا خود خدا! آدم هایی که مسخره می کنند اسم هایی را که تو بر سرشان قسم می خوری

با یک دنیا امید پا در طبقۀ جدید زندگیت بگذاری و امیدوار به تازگی اش باشی و بعد ببینی که طعم این روزهای تازه حتی تلخ تر از روزهای تکراری گذشته بوده! همان روزهای تکراری که آدم هایش حداقل به اندازۀ درک تو بزرگ بودند...

آدم هایی را ببینی که تا به حال برایت ارزش داشتند و به خاطر یک شب ناقابل! مقابل چشمانت بشکنند و تو تا صبح گریه کنی و خرده آدم ها را جمع کنی! و از این احساس تنهایی بترسی!

هی گله و شکایت کنی که خ.د.ا...چرا حواست نیست؟! چرا نگاه نمی کنی این پائین را! تو که تنهایی را می فهمی چرا؟! بی آنکه بدانی دارد آن بالا یک کارهایی می کند. بی آنکه بدانی دارد راهی ات می کند به سه روز متفاوت، سه روز جدید با مزۀ شیرین زندگی! و آن وقت بی تاب دیدن سه روز از جنس زمستان باشی. و باز هم متوجه نشوی که دارد می دهد از همانجا که گمان نکردی!

تهران/ شهرک شهید محلاتی/ مقبرۀ شهدای گمنام و یک شهر که زیر پای توست! روی چمن های باران خورده نماز خواندن و چشم دوختن به دویدن های بی حاصل یک شهر! و فکر کردن به خدایی که این روزها دیگر به چشم نمی آید! و نسیم سرد بهمن ماه که چادرت را به سماع شهدا دعوت کند

ثبت: ۱۳۹۸/۱۱/۲

نظرات کاربران
نام :
پست الکترونیک:
نظر شما:
کد امنیتی: