نسخه چاپی

محمدحسن خرسند در گفتگو با نما:

ما هنوز به مادربزرگم نگفته ایم كه فرزندشان شهید شده است

عکس خبري -ما هنوز به مادربزرگم نگفته ايم که فرزندشان شهيد شده است

مادربزرگم هشت سالی میشود كه سكته كرده و نصف بدنش فلج شده و زمینگیر است. پدرم یك ساعت قبل از رفتن به مراسم احیا در شب 23 ماه رمضان پارسال، همان شبی كه شهید شد به خانه پدرش رفت و میوه شست و پوست كند و در دهان مادربزرگم گذاشت و از مادرش حلالیت طلبید و دست پدربزرگم را بوسید. ما هنوز به مادربزرگم نگفتهایم كه فرزندشان شهید شده است.

با نزدیک شدن به اولین سالگرد شهادت شهید حجتالاسلام محمد خرسند، عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی و امام جمعه کازرون که در سحرگاه ۲۳ ماه مبارک رمضان سال گذشته (8 خرداد سال 1398) با ضربات چاقوی یک جانی به شهادت رسید، خبرنگار ما با فرزند ارشد ایشان محمدحسن خرسند گفتگوی کوتاهی انجام داده است.
پیش از آغاز گفتگو فرزند شهید خاطرنشان کرد قاتل شهید خرسند سه ماه بعد از آن اتفاق قصاص شد.


برجسته ترین ویژگی شهید خرسند به عنوان پدر چیست؟

ایشان نه فقط برایم پدر بود، بلکه بیشتر دوست بود. برای همین رابطهام با ایشان صمیمیتر از رابطهام با مادرم بود. در عین حال که چتر حمایتیاش بالای سر ما قرار داشت سعی میکرد ما مستقل بار بیاییم. به عنوان فرزند ایشان پدرم را انسان کاملی میدیدم و از هر حیثی برایم الگو بود.

شیوه های تربیتی ایشان چگونه بود؟
در زمینه مذهبی ایشان به ما سخت نمیگرفت، بلکه ما را به مجالس مذهبی میبرد و کمکم با اخلاق پسندیده ما را به دین علاقمند کرد. ما غیر از اینکه خانوادهای مذهبی بودیم مذهبی بودن را از اخلاق و رفتارهای پدرمان یاد میگرفتیم. در واقع عملکرد پدرم بهترین شیوه تربیتی بود.
از توصیه های پدرتان به شما بگویید.
پدرم بر مراسم مذهبی دهه فاطمیه و ایام محرم تأکید زیادی داشت. ایشان به مسجد رفتن را تأکید میکرد و میگفت در مراسم مسجد و اینگونه جماعتها شرکت کنید. پدرم میگفت همانطور که ماشین احتیاج دارد هر از چند گاهی به تعمیرگاه برده شود انسان هم به حضور در جماعتهایی مثل مراسم و مجالس در مسجد و شنیدن سخنرانی، موعظه و نصیحت نیاز دارد.
از روزهای آخر با هم بودن در کنار شهید خرسند بگویید.
اواخر پدرم را از طرف سپاه قدس دعوت کردند که در سوریه برای مدافعین حرم سخنرانی کند. ایشان فرم را پر کرد و قضیه را با ما در میان گذاشت. روزی که به ما گفت من به شوخی گفتم مراقب باشید شهیدتان نکنند. آن لحظه پدرم بغض کرد و گفت: «شهادت لیاقت میخواهد. اگر لیاقتش را داشته باشم قبل از اینکه به سفر بروم شهید میشوم.» ایشان سه روز پس از گفتن این جملات شهید شد.

فکر میکنید چه ویژگی در پدرتان باعث شد شهادت روزیشان شود؟

احترام به پدر و مادر. پدربزرگم بسیار مذهبی بود و تقریباً هفت ماه پس از شهادت پدرم دق کرد. همیشه وقتی از پدربزرگمان میپرسیدیم شما از کدام فرزندتان راضی هستید، ایشان میگفت من از حاج محمد صد در صد راضی هستم. مادربزرگم هشت سالی میشود که سکته کرده و نصف بدنش فلج شده و زمینگیر است. پدرم یک ساعت قبل از رفتن به مراسم احیا در شب 23 ماه رمضان پارسال، همان شبی که شهید شد به خانه پدرش رفت و میوه شست و پوست کند و در دهان مادربزرگم گذاشت و از مادرش حلالیت طلبید و دست پدربزرگم را بوسید. ما هنوز به مادربزرگم نگفتهایم که فرزندشان شهید شده است.

ثبت: ۱۳۹۹/۲/۲۶

نظرات کاربران
نام :
پست الکترونیک:
نظر شما:
کد امنیتی: