نسخه چاپی

به مناسبت ولادت با سعادت امام كاظم(ع)

زیباترین مصداق كمك مالی

عکس خبري -زيباترين مصداق کمک مالي

امام در بین راه، رو به دوستان خود كرد و فرمود: «حال بگویید كدام یك از این دو راه بهتر بود؛ آنچه شما می خواستید یا آنچه من انجام دادم!؟ مشكل او را با آن مقدار پول كه می دانید، حل كردم و به وسیله آن او اصلاح شد و عاقبت بخیر گشت.»

علی شریعت دوست- سراسر زندگی اهل بیت علیهم السلام درس زندگی است. در این مجال به بیان روایتی شنیدنی از سیره امام کاظم (ع) در کمک به دشمن ظاهری خود و تأثیر شگرف این رفتار امام خواهیم پرداخت.

در شهری که امام در آن زندگی می کرد مردی طرفدار خلفا می زیست که نسبت به امام بغض عجیبی داشت. او هرگاه امام را می‌دید زبان به دشنام می گشود؛ حتی گاهی به مولای متقیان (ع) نیز ناسزا می گفت. یک روز وقتی امام به همراه یاران خویش از جایی عبور می‌کردند او مثل همیشه زبان به ناسزا گشود تا جایی که یاران امام بر آشفتند و از امام خواستند تا آن مرد بد زبان را به سزای رفتارش برسانند. اما امام به شدت با این کار، مخالفت کرد.

فردای آن روز امام آدرس مزرعه او را گرفت و به ملاقاتش رفت. مرد عرب، از کار زشت خود دست بر نداشت و به محض دیدن امام، شروع به ناسزا گفتن کرد و اینکه مزرعه ام را خراب کردی!

امام نزدیک او رفت و از مرکب خود پیاده شد. به مرد سلام کرد. مرد بر شدت دشنام های خود افزود. امام با خوش رویی به او فرمود: هزینه کشت این مزرعه چه قدر شده است؟ مرد پاسخ داد: یکصد دینار، امام پرسید: امید داری چه اندازه از آن سود ببری و برداشت کنی؟ مرد با گستاخی پاسخ داد: من علم غیب ندارم که چه مقدار قرار است عایدم شود! فکر می کنم دویست دینار محصول از این مزرعه برداشت کنم. در این هنگام امام کیسه ای به مبلغ سیصد دینار طلا بیرون آورد و به مرد داد و فرمود: این را بگیر و کشت و زرعت نیز برای خودت باشد. امید دارم پروردگار آنچه را امید داری از کشت و کارت سود ببری، عاید تو سازد.

مرد سرافکنده و بهت زده، کیسه سکه های زر را از امام گرفت و پیشانی امام را بوسید و از رفتار زشت خود، پوزش خواست. امام با بزرگواری اشتباه او را بخشید. چند روزی گذشت، تا این که یک روز مرد به مسجد آمد و هنگامی که نگاهش به امام افتاد گفت: پروردگار می داند که رسالت خویش را کجا و بر دوش چه کسی قرار دهد. سخن او موجب تعجب یاران امام شد. می خواستند بدانند چه چیز موجب تغییر رویه او شده است. از او پرسیدند: چه شد؟ تو که پیشتر غیر از این می گفتی!؟ مرد عرب سر به زیر انداخت و گفت: درست شنیدید و همین است که اکنون گفتم و جز این هرگز چیز دیگری نمی گویم. آن گاه دست به دعا برداشت و برای امام دعا کرد. مرد از مسجد خارج شد و امام نیز به سوی منزل خویش به راه افتاد. امام در بین راه، رو به دوستان خود کرد و فرمود: «حال بگویید کدام یک از این دو راه بهتر بود؛ آنچه شما می خواستید یا آنچه من انجام دادم!؟ مشکل او را با آن مقدار پول که می دانید، حل کردم و به وسیله آن او اصلاح شد و عاقبت بخیر گشت.» (اعیان الشّیعه : ج ۲، ص ۷)
ثبت: ۱۳۹۹/۵/۲۰

نظرات کاربران
نام :
پست الکترونیک:
نظر شما:
کد امنیتی:
 
آخرین اخبار...