مانور حضور در لاوگاردن دانشگاه! +عكس

«آنچه اینك پیش روی شماست، رنجنامه ای است از سوی جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به از بین رفتن فضای مناسب برای تحصیل و خلاقیت علمی، كه بوسیله رفتار برخی از دانشجویان، در شكستن حریمها و هنجارهای اخلاقی و آداب اجتماعی، پدید آمده است.»

به گزارش نما به نقل از رجا، اولين نامه اي كه جمعي از دانشجويان دانشگاه تهران به فرهاد رهبر، رييس دانشگاه نوشتند اينطور شروع مي‌شد. نامه‌اي كه از وضعيت نابسامان حجاب و رعايت حريمهاي اخلاقي در دانشگاه تهران گلايه مي كرد و از رييس دانشگاه مي خواست كه به وظايف خود در اين زمينه عمل كند. اما انجام ندادن اقدامات عملي و فقط انجام مصاحبه و برگزاري جلسه و شورا، باعث شد تا يك ماه بعد، يعني ارديبهشت سال 89، دومين نامه هم خطاب به رييس دانشگاه تهران نوشته شود. در نامه دوم برخي از بندهاي قانوني درباره وضعيت پوشش و مسئله اختلاط دانشجويان در دانشگاه‌ها به رييس دانشگاه يادآوري شده بود و باز هم از او خواسته بود كه نسبت به اجرايي شدن اين موارد قانوني اهتمام داشته باشد.


nf00240677-1.jpg


nf00240677-2.jpg


نامه نگاري‌ها به رييس دانشگاه تهران با اين دو نامه پايان يافت اما كار دانشجوياني كه اين نامه ها را نوشته بودند تازه شروع شد. بچه‌هاي «جنبش دانشجويي حيا» سنگ بناي جنبش را در بند پاياني همان نامه اول گذاشته بودند؛ آنجا كه نامه را با نوشتن بخشي از بند ميم وصيتنامه امام خميني(ره) به پايان بردند: «از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و کشور اسلامى و مخالف با حیثیت جمهورى اسلامى است به طور قاطع اگر جلوگیرى نشود، همه مسئول مي‌باشند. و مردم و جوانان حزب اللهى اگر برخورد به یکى از امور مذکور نمودند به دستگاههاى مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهى نمودند، خودشان مکلف به جلوگیرى هستند. خداوند تعالى مددکار همه باشد.» عمل به اين بند از وصيتنامه امام باعث مي‌شود كه بچه هاي جنبش حيا دور هم جمع شوند و يا علي بگويند.


لبيك دانشجوهاي با حيا به جنبش حيا


اصرار دارد كه نامش را نياورم. بيش از آنكه از اين اصرارش بوي محافظه كاري بيايد مي توان عطر تواضع را شنيد. مي گويد بنويس يكي از اعضاي جنبش حيا. قبول مي كنم و شروع مي كنيم به گپ زدن. از شروع كار جنبش مي گويد و دو نامه اي كه به رييس دانشكاه نوشتند. مي گويد «آن نامه‌ها شايد نتوانست مسئولين دانشگاه را به انجام وظايفشان در اجراي قانون مجبور كند اما فايده بزرگتري داشت، اينكه جمعي از بچه هاي دغدغه‌مند در حوزه عفاف را دور هم جمع كرد.» جمعي كه او از انها صحبت مي كند امروز از اكثر دانشگاههاي تهران و حتي شهرستانها حضور دارند و برنامه ها را با هم پيگيري مي كنند. مي گويد «تقريبا شهريور سال 90 بود كه مشورت كردنها و هدف گذاري ها به نتيجه رسيد و كم كم جنبش حيا رسما شروع به كار كرد.»


ادامه مي‌دهد: «بعد از اعلام موجودیت جنبش در دانشگاه تهران، بچه های دغدغه مند دانشگاه‌های دیگر و حتی حوزه های علمیه هم به سرعت کنار ما آمدند و یک جمع با انگیزه و پر انژی و البته با بصیرت تشکیل شد و کارهای خیلی خوب و زیادی انجام شد. هنوز هم منتظر پیوستن دوستان دیگر هستیم. حالا غير از دانشگاه تهران، دانشجوهايي از دانشگاه‌هاي علم و صنعت، امیرکبیر، شریف، علوم پزشکی تهران، علامه طباطبایی هم عضو جنبش حيا هستند. بچه‌هاي جنبش همچنين با فعالین امر به معروف و نهی از منکر دانشگاه های امام صادق(ع) و شاهد و شهید بهشتی هم ارتباط دارند و حتي چند تا از شهرستان ها هم هستند که البته فعلا خيلي رسمي نشده‌اند.»


از او مي پرسم چرا حيا؟ چرا مثلا جنبش عفاف و حجاب راه نيانداختيد؟ مي گويد«بي حيايي منشأ بي حجابي است. ما هم نمي خواستيم كارمان محدود به حجاب و عفاف شود و دوست داشتيم در همه زمينه ها كه به منجر به بي حيايي مي شود ورود داشته باشيم.» البته اين استراتژي را خودشان نچيده اند. كلي با اساتيد و علما مشورت كرده اند تا در نهايت رسيده اند به اين.


مانور حضور در لاوگاردن دانشگاه!


از كارهايشان مي پرسم. از اينكه آيا فعاليتهايشان به انتشار مطالب در اينترنت محدود مي‌شود يا نه؟ جوابش منفي است و ادامه مي دهد: «يكي از كارهاي مهم ما مانور حضور است. به نظر ما دليل اينكه بعضي از جاهاي پاتوق بي حيايي شده است و رفتارهاي نامناسب در انجا انجام مي‌شود، عدم حضور افراد سالم و متدين است. ما اين مكانها را در دانشگاهها شناسايي كرديم. مثلا در يك دانشگاه بوفه اي وجود دارد كه مركز تجمعات مختلط است. يا در يك دانشگاه قسمتي هست كه اصلا به «لاو گاردن» معروف است! خلاصه اينجور مكان‌ها در دانشگاه‌هاي مختلف شناسايي شده اند و بچه هاي جنبش سعي مي كنند با حضور مفيد و هدفمند پيدا كردن در اين مكانها كم‌كم فضاي غالب را در آنجا تغيير دهند كه اتفاقات خوبي هم افتاده است.»


وقتي سري به سايت جنبش مي زنم يا صفحه جنبش را در گوگل پلاس مرور مي كنم به خاطراتي بر مي خورم كه از امر به معروف ميگويند. اعضاي جنبش يا ديگران تجربيات خود را درباره امر به معروف و نهي از منكر ارسال كرده اند كه بعضي هايشان واقعا جالب است. گوشه كنار سايت هم پر است از احكام و استفتائات درباره اين واجب الهي. از او درباره همين سوال مي كنم. اينكه امر به معروف و نهي از منكر كجاي برنامه هايشان قرار دارد؟ مي گويد: «ما وقتي به صحبتهاي حضرت آقا مراجعه كرديم ديديم ايشان بر تذكر لساني خيلي تاكيد دارند. اگر اين كار در جامعه يك فرهنگ شود خيلي از نابهنجاري ها برطرف خواهد شد. ما هم سعي ميكنم اين فريضه را ترويج دهيم. در مانورهاي حضورمان هم بچه ها اگر به مواردي برخورد كنند تذكر مي دهند و رد مي شوند. فقط تذكر لساني و نه بيشتر.»


صحبتهايم با اين عضو جنبش حيا اينطور تمام مي شود كه او مي گويد: «جنس كار ما مثل نماز جماعت است. ما معتقديم اين كار این کار اقامه ی یک فرضه است كه امام جماعت آن حضرت آقاست. ما هم به ايشان اقتدا كرده‌ايم و وارد ميدان شده ايم تا حرفشان زمين نماند. ما آمده ایم تا یک جماعت بزرگ پشت سر ایشان تشکیل دهیم برای اقامه ی امر به معروف و نهی از منکر. واقعا ما هیچ کاری نکردیم. یعنی در برابر آن کاری که باید می کردیم خیلی ضعف داشتیم و کم کاری کردیم ولی آنقدر لطف خدا و فضل خدا شامل ما شده که بچه‌ها به امداد های الهی در این راه عادت کرده‌اند. این شعار نیست، یک حقیقت عینی است».

۱۳۹۱/۶/۱

اخبار مرتبط