• مهمترین شاخصههای سبك زندگی كه منطبق با سیره ی اهل بیت(ع) به خصوص سیره ی امام حسن مجتبی (ع) میباشد، چیست؟
از زندگی امام حسن(ع) دو بعد اساسی قابل دریافت است. یکی بعد عبادی آن حضرت و توجه به مناسک و به ویژه سفر به مکه مکرمه و عمره گزاردن است که در سیره امام حسن(ع) با برجستگی خاصی وجود دارد. حضرت سفرهای متعددی به حج مشرف میشدند و این سفر را بعضاً پیاده انجام میدادند که در روایات هم آمده است و یکی از مستندات ما برای استحقاق پیاده رفتن به زیارت در سیره امام حسن(ع) دیده میشود. دومین نکته سیره ایشان در مواجهه با فقرا است که دو یا سه بار کل اموال خودشان را با فقرا تقسیم میکنند. این موضوع غیر از این است که در مواقع عادی هیچ نیازمندی را بی پاسخ نمیگذاشتند و در واقع این دو مولفهای که در قرآن در کنار هم ذکر شده یعنی صلاه و زکات را ایشان رعایت میکردند. نماز گزاردن بدون انفاق و توجه به نیازمندان و از آن طرف انفاق بدون توجه به عبادت الهی ارزش کافی را ندارد. این دو موضوع کاملاً با هم پیوند دارد. یعنی نماز با مسئولیتهای اجتماعی و کمک به مستمندان و توجه به نیازهای جامعه پیوند تنگاتنگی دارد که درسبک زندگی امام مجتبی(ع)به وضوح نمایان است.
• به نظر شما بر كدام یك از وجوه شخصیتی این امام بزرگوار با توجه به شرایط امروز جامعه دینی ما بایستی تكیه بیشتری نمود؟
سیره ائمه در عرصه معنویت و بحثهای تربیتی و سبک زندگی در همه شرایط برای ما الگوست و آن بعدی از ابعاد زندگی ائمه که متناسب با شرایط اجتماعی ممکن است متفاوت شود، سیره سیاسی و اجتماعی آنهاست. بنابراین ما امروز در جامعه به هر دو عنصر برجسته در زندگی امام حسن(ع) نیاز داریم. هم عبادت و تقوای فردی و انس با خدای متعال و اهل بیت که پشتوانه معنوی جامعه است که میتواند آن حضور اجتماعی را پشتیبانی کند و هم نیاز داریم به مسئولیت شناسی و حضور اجتماعی در عرصههای مختلف به ویژه که نام امسال هم اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی ومدیریت جهادی است. بنابراین این دو بعد زندگی امام حسن(ع) بسیار برجستهتر میتواند برای جامعه ما تعریف شود. عزم ملی؛ حضور اجتماعی و احساس مسئولیت عمومی و فراگیر را میطلبد که انتظار نداشته باشیم همه خلاءها را حاکمیت پر کند چنین تفکری امروز مورد نیاز ما است.
• مهمترین و اصلی ترین تفاوت عصر امام حسن(ع) و عصر امام حسین(ع) كه هر یك را به اتخاذ یك واكنش متفاوت رهنمون ساخت، از نگاه شما چیست؟
به اجمال بایدعرض کنم دوره امام حسن مجتبی(ع) دوره بی بصیرتی و یک نوع تاثیرپذیری جامعه از اغوا گری و سالوس و ریاکاری است که در دستگاه اموی شروع شده بود و در واقع تحت تاثیر تبلیغات گمراه کننده، جامعه تلقی میکرد حکومت اموی و علوی با هم تفاوتی ندارد. در واقع هنوز جامعه به آن نقش اساسی حاکمیت در جهت گیری جامعه پی نبرده بود و دچار یک نوع تحیر بود و برایش موضوع روشن نبود. ضمن اینکه خواص ساخته شده و تربیت شده و نخبگان آماده برای حضور در عرصه حق هم به حد کافی وجود نداشتند. در اطرافیان امام حسن(ع) کسانی که حلقه اول یاران را تشکیل دادند، خیلی زود تحت تاثیر اغواگری قرار میگیرند و شیفته دنیا میشود وبه دنیال شهوات میروند و آن انگیزه مادی مانع از آن میشود که در رکاب باقی بمانند. در دوره امام حسین(ع) تا حدی این پردهها کنار رفته و آن ریاکاری برملا شده است. در دوره امام حسین(ع) بیست سال از آن توافق امام حسن(ع) و معاویه گذشته است و دیگر جامعه پی برده که ماهیت اموی چگونه است. از طرف دیگر نخبگانی تربیت شدند که حرکت امام حسین(ع) را درک میکنند و در بین توده مردم هم گروههایی وجود دارد که آماده حضور جدی در صحنه هستند و در عین حال اگر این حرکت انقلابی انجام نگیرد این مسیر باطل استمرار پیدا میکنند. بنابراین امام حسین(ع) به این تکلیف الهی میرسند که باید قیام جدی داشته باشند، اگر چه این قیام به شهادت همه یاران و اهل بیت شان بیانجامد.
منبع: آدينه تهران