نسخه چاپی

مرثیه الفبا برای شهدای كربلا

محمد بومیان

این سخن گفتا مرا اهل دلی

داشتم من با الفبا محفلی

با «الف» ابواب رحمت باز شد

دفتر عشق حسین آغاز شد

حرف «ب» بسم خداوند حکیم

آنکه نازل کرد قرآن کریم

«پ» پیام آورد با شور و نوا

از عزیز مصطفی در کربلا

«ت» همان تربت که شد مهر نماز

اندر آن سِرّی است بهر اهل راز

چون­که بوسیده رُخِ آن سرجدا

هست بر هر درد بی­درمان دوا

«ث» بگفتا ثلث عالم کربلاست

المثنای حریم کبریاست

«ج» جنون عشق را تفسیر کرد

صحبتی از نیزه و شمشیر کرد

«چ» زچادر عفت زن کرده قاب

درس زینب بر زنان باشد حجاب

«ح» حسین فاطمه سلطان عشق

این جهان جسم است و او جانان عشق

«خ» همان خون شهید نینواست

آن شهیدی که خدایش خونبهاست

«دال» درس عزت و آزادگی

هم وفاداری و هم مردانگی

«ذال» ذکر دائم انس و ملک

یاحسین، یا لَیتَنا کُنّا مَعَک

«ر» رقیه آنکه در شام بلا

کرد رسوا دشمن دین خدا

بلبل بابا، سه ساله دختر است

درشهادت او شبیه کوثر است

«ز» بُوَد زینب که دخت حیدر است

کربلا را قهرمانی دیگر است

پشت غم از محنت او گشته خم

صبر هم در پیش او آورده کم

«ژ» به ژرفای وجود خود نگر

کیمیا کرده دلت با یک نظر

داده مولایت مدال نوکری

می­کنی بر اهل عالم سروری

«سین» سَری که روی نیزه جا گرفت

نهضت عشاق، از او پا گرفت

«شین» شهادت را حکایت می­کند

شرح جانبازی روایت می­کند

«صاد» صورت­های زرد و نیلی است

روی هر مه­پاره جای سیلی است

«ضاد» از ضجّه­ چنان گوید سخن

آتشی می­افکند بر جان و تن

او شنیده گریه­های بانوان

ناله­ها از درد ضرب تازیان

«طا» همان طفلی که عطشان کشته شد

آسمان با خون او آغشته شد

«ظا» ظفر باشد که خون بر تیغ یافت

کاخ استبداد را نابود ساخت

«عین» عباس است آن سالار عشق

ساقی عشاق و پرچمدار عشق

عین آغاز علیِ اکبر است

سبط حیدر، ثانی پیغمبر است

«غین» غم را تا ابد شرمنده کرد

غیرت عباس دین را زنده کرد

«ف» شود فیاض درگاه خدا

هر که دارد عشقِ شاه کربلا

«قاف» قاسم پهلوان نوجوان

از امام مجتبی دارد نشان

«قاف» قربانگاه خورشید و قمر

جلوه­گر بر نیزه هفتاد و دو سر

قتلگاه و ناله­های مادری

می­زند برسینه و سر، خواهری

«کاف» «کُلُ یَومٍ عاشورا» بخوان

«کُلُ اَرضٍ کربلا» در هر زمان

«گاف» از گریه گلاب ناب شد

زمزم از اشک عزا، پرآب شد

گریه هم از کربلا، قیمت گرفت

هر که گریان شد چنین، جنت گرفت

«لام» لب­هایی که خشکید از عطش

کودکان از تشنگی کردند غش

«میم» مرثیه برای کربلاست

اولین مرثیه­خوان آن خداست

«نون» نور مرقد شش­گوشه است

کز زمین تا عرش اعلا رفته است

«واو» باشد وارث خون خدا

او بگیرد انتقام کربلا

«ه» به هل من ناصرش لبیک گو

تا بگیری در دو عالم آبرو

«ی» یقین دان روز محشر از همه

دست می­گیرد حسین فاطمه

عشق او در سینة هرکس فتاد

گشت شیدا و به پایش سر نهاد

تا که آن محفل به اوج خود رسید

جای اشک از دیده­ام خون می­چکید

«باقر» این ابیات را وقتی نگاشت

بر عنایات حسین امید داشت



ثبت: ۱۳۹۳/۹/۱۸

نظرات کاربران
نام :
پست الکترونیک:
نظر شما:
کد امنیتی: