نسخه چاپی

ماجرای ازدواج یك دزد

عکس خبري -ماجراي ازدواج يک دزد

اگرچه قبلا به دلیل خلافكاری هایم دستگیر شدم و مدتی را هم در زندان بودم اماهیچ كس از این ماجرا خبر نداشت حتی دو ماه قبل كه با یكی از بستگان مادرم ازدواج كردم آن ها هم اطلاعی از خلافكاری های من نداشتند.


به گزارش نما، جوان ۲۶ ساله که به اتهام سرقت از یک منزل مسکونی در مشهد دستگیر شده است با بیان این مطلب به کارشناس اجتماعی کلانتری میرزا کوچک خان گفت: از همان دوران کودکی در خیابان وحید مشهد زندگی می کردم.

آن زمان پدرم به مصرف کریستال اعتیاد داشت و همین موضوع موجب درگیری او و مادرم شده بود تا حدی که دیگر مادرم نتوانست این وضعیت را تحمل کند و درنهایت تصمیم به طلاق گرفت.

در آن زمان دو برادرم خیلی کوچک بودند و مادرم نمی توانست آن ها را به حال خودشان رها کند به همین دلیل و براثر دلسوزی مادرانه برادران کوچکم را با خود برد و سرپرستی آن ها را به عهده گرفت اما من که پسر بزرگ خانواده بودم نزد پدرم ماندم ولی دیگر آرامش روحی نداشتم و نمی توانستم به تحصیل ادامه بدهم چرا که هربار اولیا را به مدرسه دعوت می کردند من خیلی زجر می کشیدم و احساس حقارت می کردم چرا که پدر معتادم به مدرسه نمی آمد و مادرم نیز کاری به من نداشت.

این بود که بعد از پایان مقطع ابتدایی ترک تحصیل کردم و به همراه عمویم که استاد کار بنایی بود مشغول کار ساختمانی شدم.

اما وقتی کارگران را می دیدم که هنگام استراحت اول به سراغ مصرف مواد مخدر می‌روند خیلی کنجکاو می شدم تا من هم از آن مواد مصرف کنم با توجه به این که پدرم نیز معتاد بود و من همواره او را در حال مصرف دیده بودم احساس می کردم این ماده مخدر چیز خوبی است که حتی برخی از کارگران قبل از ناهار اول آن را مصرف می کنند این بود که من هم پنهانی شیشه و کریستال خریدم و خیلی زود معتاد شدم.

حالا دیگر به خاطر اعتیاد شدیدی که به مواد مخدر صنعتی پیدا کرده بودم به سختی می توانستم کار کنم و آرام آرام به خلافکاری روی آوردم و لوازم سرقتی خرید و فروش می کردم در این مدت دو بار هم دستگیر و روانه زندان شدم اما بعد از آزادی از زندان دوباره به همین خلافکاری ها ادامه دادم.

بالاخره دو ماه قبل با "بهاره" که دختردایی ام است پای سفره عقد نشستم اما به دلیل این که در این سال ها از خانواده مادرم دور بودم آن ها از اعتیاد و خلافکاری هایم خبری نداشتند من هم این موضوع را از آن ها پنهان کردم تا این که شب گذشته با قیچی آهن بری قفل یک منزل را بریدم تا برای تامین مخارج اعتیادم دست به سرقت بزنم اما در همین هنگام صاحبخانه سر رسید و با پلیس تماس گرفت. حالا هم نه تنها باید مدت زیادی از عمرم را در زندان سپری کنم بلکه نامزدم نیز علاقه ای به زندگی مشترک با من ندارد.

اگرچه خودم مقصر اصلی این زندگی تلخ هستم اما برای آن که با حرف های وسوسه آمیز دیگران خودم را به منجلاب مواد افیونی انداخته ام بسیار پشیمانم و...

بررسی های بیشتر درباره سرقت های احتمالی این جوان ۲۶ساله با صدور دستوری از سوی سرهنگ عبدی (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) در دایره تجسس کلانتری ادامه یافت.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی
منبع: روزنامه خراسان

۱۴۰۰/۸/۲۴

نظرات کاربران
نام :
پست الکترونیک:
نظر شما:
کد امنیتی:
 

آخرین اخبار...