نمونه‌ای از عملیات یك مأمور مخفی انگلستان

نمونه‌اي از عمليات يک مأمور مخفي انگلستان

پائیز 1272 ش، دو سال پس از آن فتوای تاریخی بود كه «اردشیر جی ریپورتر» در سن 23 سالگی از سوی نایب السلطنه هندوستان مأموریت یافت كه راهی ایران شود و با مرگ مرموز كیخسروجی خان‌صاحب، سرپرست زرتشتیان ایران، در كرمان و در میانه سفرش به تهران، موقعیتی مطلوب یابد و حامل هدایای انجمن اكابر پارسیان بمبئی برای دربار قاجار شود.

محمد مهدی اسلامی - به گزارش نما ، نقل است وقتی شهید مدرس آثار فتوای تاریخی میرزای شیرازی در نهضت تنباکو را برای وی بیان کرد، آیت الله گریست که دشمنان فهمیدند قدرت اسلام در کجا است و از امروز برای آن کار خواهند کرد.

پائیز 1272 ش، دو سال پس از آن فتوای تاریخی بود که «اردشیر جی ریپورتر» در سن 23 سالگی از سوی نایب السلطنه هندوستان مأموریت یافت که راهی ایران شود و با مرگ مرموز کیخسروجی خان‌صاحب، سرپرست زرتشتیان ایران، در کرمان و در میانه سفرش به تهران، موقعیتی مطلوب یابد و حامل هدایای انجمن اکابر پارسیان بمبئی برای دربار قاجار شود.

اردشیر از سوی سردینشاه پتیت، رئیس انجمن اکابر پارسیان بمبئی، به عنوان نماینده این انجمن و سرپرست جدید زرتشتیان ایران راهی کرمان شد و با تقدیم محموله گرانبهای کیخسروجی به ناصرالدین شاه و مقامات ارشد دربار فعالیتی را آغاز کرد که 40 سال به طول انجامید. و مسئول شبکه‌های اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران بود. این رویه مرسوم در حکومت هند بریتانیا بود که در دولت‌های همجوار، حتی دولت‌های مستقل در شبه قاره هند و حتی در میان اعراب شبه جزیره، «مأموران مقیم» مستقر می‌کردند که با مسئول اطلاعاتی سفارت بریتانیا تفاوت داشت. شروع مأموریت اردشیر در ایران از حدود سه سال قبل از قتل ناصرالدین شاه است تا فوت خودش در تهران در زمان سلطنت رضا شاه در سال 1312ش.

او، آنچنان که از مأموریتش انتظار می‌رود حضور مستقیم در عرصه سیاست نداشت؛ اما محل رجوع بازیگران اصلی عرصه سیاست بود و سعی به استحاله فرهنگ ایران داشت. به عنوان نمونه می‌توان به حضورش در مدرسه علوم سیاسی اشاره کرد (فارغ‌التحصیلان این مدرسه با پیشنهاد وزیر خارجه و تصویب شاه به سمت وابسته، به سفارتخانه‌ها و کنسولگری‌های ایران در خارج می‌رفتند یا در وزارت امور خارجه مشغول خدمت می‌شدند) که عبدالله مستوفی در کتاب "شرح زندگی من" در این خصوص می نویسد: «معلم تاریخ ما در مدرسه علوم سیاسی اردشیر جی بود که در ضمن درس تاریخ، خیلی مطالب خارجی می گفت.»

اصلی‌ترین دستاورد او، شناخت رضاشاه و برکشیدن او بود که در دوره بیست ساله قدرتش، از تغییر لباس مردم تا تعطیل کردن مراسم عزاداری امام حسین (علیه السلام)، اقدامات گوناگونی برای تغییر فرهنگ ایرانیان در دستور کار خود قرار داد.

اردشیر ریپورتر در یادداشتی چگونگی آشنایی خود با رضاشاه را چنین روایت کرده است: «در اکتبر سال 1917 بود که حوادث روزگار مرا با رضاخان آشنا کرد و نخستین دیدار ما فرسنگها دور از پایتخت و در آبادی کوچکی در کنار جاده «پیربازار» بین رشت و طالش صورت گرفت. رضاخان در یکی از اسکادریل‌های قزاق خدمت می کرد. لشکر قزاق در آن زمان در خراسان و آذربایجان و مازندران و گیلان مستقر بوده و قزوین و رشت و طالش و خوی و قره سور تبریز از مراکز اصلی این نیرو بود که تحت فرمان افسران روسی قرار داشت و وظیفه اش حفظ آرامش در منطقه نفوذ روس بطور کلی و حفظ سلطنت قاجار بالاخص بود. اوضاع ناشی از جنگ بین الملل و گزارشات محرمانه ای که از تحولات داخلی روسیه به لندن واصل شده بود بر اهمیت نقل و انتقالات واحدهای قزاق در ایران می افزود [...] رضاخان سواد و تحصیلات آکادمیک نداشت ولی کشورش را می شناخت. ملاقات های بعدی من با رضاخان در نقاط مختلف و پس از متجاوز از یک سال بیشتر در قزوین و تهران صورت می گرفت. پس از مدتی که چندان دراز نبود حس اعتماد و دوستی دو جانبه ای بین ما برقرار شد. او ترکی و روسی را تا حدی تکلم می کرد و به هر دو زبان به روانی دشنام می‌داد! به زبانی ساده تاریخ و جغرافیا و اوضاع سیاسی و اجتماعی ایرانی را برایش تشریح می‌کردم. [...] سؤالاتش می رساند که به افق دورتری می نگرد و مایل است که از اصول مملکت‌داری آگاه شود. هرچه بیشتر او را می دیدم و با روحیه و مکنونات قلبی اش آشنا می شدم برایم روشنتر می شد که رضاخان مرد سرنوشت است.» 

اردشیر جی بعدها مأمور شد با آیرونساید همکاری کند و در همین مقطع او را به وی و برای کودتا پیشنهاد کرد.

این معرفی در گراند هتل قزوین رخ داد. گراند هتل قزوین از اولین نمونه‌های هتل به شیوه مدرن و اروپایی است که در سال‌های پایانی دوره قاجاری ساخته شد و در زمستان ۱۲۹۹ روزهای نخست کار خود را سپری می‌کرد، توسط ارباب برزو شاپور پارسی (مهر شاهی) بنا شد و شاهد حوادث دیگری نیز در دوره رضاشاه بود؛ از جمله تشکیل ستاد جنگ متفقین که او را عزل و اخراج کردند. ارباب برزو که از دوستان ریپورتر بود، جواز واردات کارخانه برق را نیز دریافت کرد و اولین کارخانه برق قزوین را در کنار همین هتل بنا نهاد.

درباره ماجرای آن دیدار حسین مکی در جلد اول کتاب تاریخ بیست ساله ایران به نقل از سرهنگ باقرخان مویان می‌گوید: «بالاخره پس از پیمودن یکی دو خیابان، نزدیک گراند هتل قزوین رسیدیم. رضاخان میرپنجه که در آن روز فرمانده قسمتی از آتریاد تهران بود اظهار داشت که:من در این میهمانخانه با یکی دو نفر وقت ملاقات داده ام خواهش می کنم شما نزدیک درب مهمانخانه بایستید تا من ملاقات کرده زود مراجعت نمایم و به اتفاق به سرباز خانه برگردیم. من در پاسخ گفتم: مانعی ندارد. رضاخان میرپنجه از پله ها بالا رفت و بیش از نیم ساعت به طول انجامید. من آهسته از پله ها بالا رفته به جستجوی رضاخان از شکاف درب اتاقها نگاهی دزدیده می انداختم. تا این که مشاهده کردم رضاخان میرپنجه با ژنرال آیرونساید و کلنل اسمایس و یکی دو نفر از افسران انگلیسی دیگر مشغول مذاکره می باشد.» این دیدارها که چند بار تکرار شده بود، در نهایت منجر به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شد.

۱۴۰۰/۱۲/۱۷

اخبار مرتبط